تبليغاتX
برای کسی می نویسم که روزی مرا دوست داشت روزی سرد به رنگ زمستان روزی که فکر می کردم دیگر هرگز تنها نمی ماندم ولی... حتی من لایق شنیدن آخرین کلامش هم نبودم کاش می گفت که دیگر مرا دوست ندارد کاش می گفت... یه بوس کوچولو

گـــاه گاهی میـشود که میشوم دلتنـــگ تـــو

 

                     گـــاه گاهی میـــشود که دل زنـــد آهنگ تـــو

 

گـــاه گاهی میشود پر میکشم به سوی تـــو 

 

                    در مـــیان خـلــوت شــب بـا دلــم بــا یــاد تــو  

 

گاه گاهی میشود که حس عشقی تازه دارم 

 

                      در میــان اوج غــم هــم یــاد تــو در سینه دارم 

 

گـــاه گـاهی میـــشود حس میکـــنم دیوانه ام

 

                     آری امشب مســـتم و تنـــها در این میـخانه ام 

نوشته شده توسط سحر در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 11:42 | لینک ثابت |


 

اگر می توانستم مجازاتت کنم

از تو می خواستم......

به اندازه ای که تو رو دوست دارم

مرا دوست داشته باشی

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 14:21 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط سحر در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 11:37 | لینک ثابت |


 

وقتی که دیگر نبود

 

   من به بودنش نیازمند شدم.

 

      وقتی که دیگر رفت ،

 

  من در انتظار آمدنش نشستم.

 وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،

 

   من او را دوست داشتم.

 

    وقتی که او تمام کرد ،

 

  من شروع کردم .

 

  وقتی او تمام شد ،

 

  من آغاز شدم .

 

و چه سخت است تنها متولد شدن ،

 

  مثل تنها زندگی کردن

 

خدا با ما است

 

نوشته شده توسط سحر در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 1:36 | لینک ثابت |


 

اگه عشقم حقیره

 

      اگه جسمم کویره

 

          اگه خالیه دستام

 

              اگه همیشه تنهام

 

                برای تو عاشقترین عاشق دنیام


 

 

 

ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌تت‌دارم 
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 19:42 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 15:0 | لینک ثابت |


پیداست هنوز شقایق نشدی ...

زندانی زندان دقایق نشدی ...

 

 

 

وقتی که مرا از دل خود می رانی ...

 یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ...

 

 

زرد است که لبریز حقایق شده است ...

تلخ است که با درد موافق شده است ...

 

 

عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ...

پاییز بهاریست که عاشق شده است

لحظات زیبا

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 15:44 | لینک ثابت |


هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

 

                 وسعت تنهائيم را حس نکرد...

 

                        در ميان خنده هاي تلخ من..

 

                                 گريه پنهانيم را حس نکرد...

 

                       در هجوم لحظه هاي بي کسي...

 

               درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 

         آن که با آغاز من مانوس بود...

 

لحظه پايانيم را حس نکرد..

نوشته شده توسط سحر در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 10:31 | لینک ثابت |


                 

      اگر دنياي ما دنيای سنگ است

 بدان سنگينی سنگ هم قشنگ است

 اگر دنيای ما دنيای درد است

بدان عاشق شدن از بهر رنج است

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 22:2 | لینک ثابت |


 

هر بار که به  سراغش رفتم های های گریستم   

 آخرین بار که  به سراغش رفتم دیوانه وار خندیدم     

وقتی حالت  استفهام را در نگاهش دیدم با طعنه گفتم:

بس بود هر چه  تو قاهقاه خندیدی و من های های گریستم 

هنوز حرفم تمام  نشده بود که قطره اشکی سر گردان در گوشه چشمم لنگر انداخت    

با طعنه گفت:بنا بود گریه نکنی

  پس این قطره  اشک چیست ؟

اشکم راپاک کردم

نیلوفرانه گفتم

این قطره ی اشک نیست  

                                                              نقطه است!

  این آخرین نقطه ای است که به آخرین جمله ی

آخرین فصل   کتاب ایمانم به عشق مردان گذاشتم

 من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم جز به یکپارچگیشان در

 نامردی!....

 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 11:54 | لینک ثابت |


در تنور عشق ،سردی مکن

در مقام عشق ،نامردی مکن

لاف مردانه می زنی مردانه باش

در مسیر عاشقی افسانه باش

                  

 جای تو خالی است.دلم از این تنهایی می گیرد.حالا حتی آسمان هم آبی نیست و خورشید هم انگار در پشت کوه انتظار ،سرگردان است و باران تنها بازمانده از عشق است،تنها یادگار از تو ...

 

                آه ای ترانه ی زیبایی ! وقتی رفتی خوب فهمیدم که هیچ کس مثل تو نیست

 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:6 | لینک ثابت |


 

تو را گم کرده ام،امروز...و حالا لحظه های من...

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند ...

و چشمانم ...

که تا دیروز به عشقت می درخشیدند...

نمی دانی چه غمگینند...چراغ روشن شب بود...

برایم  چشم های و...نمی دانم چه خواهد شد...

پر از دلشوره ام ...بی تاب و دلگیرم...

کجا ماندی...

 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 8:13 | لینک ثابت |


دل من خستگیات خیلی زیاده می دونم

دل من تنهاییات پر از سوال می دونم

دل من خندیدنت فقط تو خواب می دونم

دل من آرزوهات نقش بر آب می دونم

دل من تحملت مثل یه کوه می دونم

دل من عاشقیات مثل جنونه می دونم

دل من صبوری کسی سراغت نمی یاد

دل من خسته ای و صدا ازت در نمی یاد

نوشته شده توسط سحر در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 12:17 | لینک ثابت |


 

دستهایم برایت شعر می نویسد

 

اما تو هرگز نخواهی خواند

 

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند

 

ولی تو هرگز نخواهی دید

 

نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید

 

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

 

و باز تو درک نخواهی کرد

 

 

نوشته شده توسط سحر در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:42 | لینک ثابت |


 ازش پرسیدم: دوستم داری ؟
 
       گفت: آره
 
       گفتم: چقدر؟
 
       گفت: از اینجا تا خدا . . .
 
      اشک تو چشام اومدو گفتم مگه نگفتی خدا از همه چیز به ما نزدیکتره ؟!!......
 

 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 20:51 | لینک ثابت |


گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه 


      اگه دستم را بگیری از غرورت کم نمیشه


      ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری


      پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری


      لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من


      کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من...

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 21:12 | لینک ثابت |


کاش می شد یاد بگیریم دل کسی رو نشکنیم ...

کاش می شد یاد بگیریم در مقابل کارهامون برای دیگرون منت نزاریم ...

کاش می شد یاد بگیریم صادق باشیم ...

کاش می شد بچگانه رفتار نمی کردیم و عاقل می بودیم ...

کاش می شد دنیای قشنگ عاشقونمونو با یه نسیم کوچولو خراب نمی کردیم ...

کاش می شد یه ذره از غرور و خودخواهیمون کم می کردیم ...

کاش می شد، که اگه می شد نه من تورو نه تو منو از هم نمی رنجوندیم ...

کاش می شد ...

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 15:53 | لینک ثابت |


تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم .

 بفهمم عشق يعني چي ...

 بفهمم دل کجاست ...

 بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ...

 بفهمم درد عشق چيه ...

 حالا مي دونم ...

 ميدونم عشق يعني تشنگي .

 عشق يعني نياز .

 عشق يعني التماس .

 عشق يعني آرزو .

 عشق يعني خواستن و بدست نياوردن .

 عشق يعني دويدن و نرسيدن .

 آره ، عشق يعني نرسيدن ...

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 15:52 | لینک ثابت |


                       امروز هم نیامدی مثل دیروز مثل همیشه..............................

امروز دلم بهانه تو را میگرفت ومن مانده بودم چه بگویم .بگویم دیگر نمیایی؟

             باور کن میشکند ............

بازی سرنوشت من وتو برنده ای نداشت .

شاید هم داشت ولی آن من نبودم .منی که همیشه بازنده ام اینبار هم باختم .باختم به    

 چشمانت .............

به قلبی که از سنگ بود و قلب شیشه ای مرا خوردکرد............

                                                           کاش می آمدی .............

 

 

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني

حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي

نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني

صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است

فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 15:45 | لینک ثابت |


 موندن هرگز  یک شعار نیست ،

دو حرف نیست ،

دروغ نیست ،

یقین است ،

باور است ،

باوری تلخ ولی پایان نیست ،

بغض است ،

بغضی کهنه ولی گریه نیست ،

سکوت است ،

سکوتی جاری ولی سبک نیست ،

عشق است ،

عشقی سیاه ولی خاموش نیست.

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 23:30 | لینک ثابت |


 

به چشمانت بياموز که هرکس ارزش ديدن ندارد

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 15:46 | لینک ثابت |


 

دوستی یک حادثه و جدایی  قانون

 

 

پس بیا حادثه آفرین و قانون شکن باشیم

 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 11:1 | لینک ثابت |


 کاش می شد تا کنی باور مرا

 
اشک چشم و آه سوزان مرا


کاش میشد در زمان بی کسی


حس کنی سردی دستان مرا


گفتمت عشقم به تو از جان فزون است

 
گفتمت سوز دلم از جان برون است


در جوابم :


خنده ایی آلوده و آتش میان دوده


و درد دلم افزوده و...


اکنون میان حادثه یا خاطره


زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل


نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

ـــــــــــــــــــــــــــــ

تو دور مي شوی
و انگار ابرها ستاره ام را می
 چينند


و تک شقايقم در مرداب می ميرد


و حال در بطن اين لحظه های سرد


سبد های سيب پر از خالی است


ومن آهسته زير سايه ی درخت ها تب می كنم


و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان می گويم


آه تو هركجا هستی سری به خواب من بزن


وببين كه هنوز بی شقايق بی ستاره در چشم سيب ها رنگ می بازم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدمک آخر دنیاست بخند

         آدمک مرگ همین جاست بخند

                     آن خدایی که بزرگش خواندی

   به خدا مثل تو تنهاست بخند

            دست خطی که تو را عاشق کرد

                       شوخی کاغذی ماست بخند

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

كاش امشب آسمان را درد باران می گرفت

 

دست خاموش دلم را مرد باران مي گرفت

 

 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 17:6 | لینک ثابت |


نفرين به دست سرنوشت


قسمت من رو بد نوشت


نفرين به اون اتشي كه


افتاده توي اين بهشت


نفرين به دستاي تو كه


زنجير عشق و پاره كرد


نفرين به اون نگاه تو


كه قلبم و بيچاره كرد


نفرين به قاب عكس تو


به روي ديوار اتاق


نفرين به اون سنگ دلت


از من نميگيره سراغ


نفرين به كار روزگار


از تو چي مونده يادگار


نفرين به دنياي تو كه


با من شده ناسازگار

نوشته شده توسط سحر در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 14:29 | لینک ثابت |


تنهاكسي كه قلبت وپس نمي داد


براي دوست داشتن تو فرصت رو از دست نمي داد


اينو بدون اون غريبه من بودم


توقعم زياد بود براي تو كم بودم


به رسم بي وفايي دل به نگام نبستي


به خاطر غرورت زدي من و شكستي


دلم داره مي سوزه از اين همه دورويي


قند تو دلت اب مي شه چقدر بي چشم و رويي


اين و بدون براي من دنيا به اخر رسيده


دل غريب و بي كسم از عشق تو خير نديده


خدا كنه كه نفرينم دامنت و بگيره


با هم برابر مي شيم وقتي دلت بميره


برو هواتو ندارم برام يه خط قرمزي


حتي ديگه نمي خوامت براي من بي ارزشي

نوشته شده توسط سحر در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 15:44 | لینک ثابت |


اي عاشق در انتظار چه نشسته اي

در انتظار بادهاي سر د پاييزي

بارانهاي بهاري؟؟؟؟

برگهاي زرد

يا شکوفه هاي ارغواني

در انتظار که اي؟؟؟؟؟

انتظار بيهوده است...اين است روزگار...

 

                 آبي تر از آنم كه بي رنگ بميرم

از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم

 

              تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم

 

شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم!

 

 

 

 نگاهی کرد ومن را دربه در کرد   

                     یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستی خورد امد تا بماند         

              ولی من رفته بودم او ضرر کرد

 

___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@@@@@@@@@_____
___@@@@@@@@@@@@@@_____
______________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
______________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
_______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
______________________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______

پسر به دخترگفت:دوستم داري؟! اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيانمي مونه!!!توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:آنقدردوستت دارم که نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!
دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفريادزد: عشق پاک ديگه هيچ جاي دنياپيدانميشه............ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت...عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره...

.      .'                      
          :`...' `.,'  '                
      `.  ' .**.  ; ; ':                
      ` ``:`****,'  .' :                
    ..::.  ``**":.''   `.               
  .:    `: ; `,'        :               
    `:    `   :         ;               
      :   :   :        ;                
      :    :   :     .:                 
       :    :   :..,'  ``::.            
        `....:..'  ..:;''               
        .:   . ...::::                  
       ,'''''``:::::::                  
                 `::::                  
                   `::.                 
                    `::                 
             . ,.    ::::'      ,..     
           .'.'  ``.  ::      .'.. `.   
          '        .: ::    ,'.'     .  
        .' ,'    .::::::   ,.'    .:::. 
      .' .'  ..:'     ::: .,   .;'     ~
     ,;::;.::''        ::.:..::'        
    ~                  ::;'             
                       ::               
                     ,:::               
                       ::.              
                       `::              
                        ::              
                        ::              
                          ::               
                                      ::              

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 15:29 | لینک ثابت |


 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دل های مسافر هر شب

روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد

قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها

دل، پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر از افسانه نیما می شد

و به یادش همه شب، ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا

نام گل های پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها

غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود

 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه دوم فروردین 1386 ساعت 14:28 | لینک ثابت |


با آرزوی ۱۲ ماه شادی. ۵۲ هفته خنده .۳۶۵  روز سلامتی. ۸۷۶۰ ساعت عشق.۵۲۵۶۰۰ ذقیقه برکت.

۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی. سال نو مبارک...

 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 21:15 | لینک ثابت |


                                  اشک زمانی زیباست که برای عشق باشد

 


                                      عشق زمانی زیباست که برای تو باشد

 


                                         تو زمانی زیبایی که برای من باش

نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 14:49 | لینک ثابت |


 

                          قبول نیست

 

             این بار تو چشم بگذار

 

 من فراموشت می کنم

 

          فقط تا صد بشمار،آهسته آهسته

 

                                                راستی؟

 

          من بازی را خوب  نمی دانم

 

         خودم را باید پنهان کنم یا گذشته را

 

         تو را فراموش کنم یا خاطره را

 

         این بازی کی تموم می شود

-----------------------------------------------------------------------------

 

                

    آنگاه که تو در کنارم نیستی

 

               شب یا روز

 

   کدامیک بهتر است

 

                              چه بگویم

 

        اما می دانم که

 

                   هر دو بی ارزشند

 

               آنگاه که دیگر تو در کنارم نباشی

------------------------------------------------------------------------------

                 باز هم در انتظارت ایستاده ام

 

 

           در همان ایستگاه آغازین قرارمان

 

 

 چشمانم را به پیشوازت فرستاده ام

 

 

          در پیچ همان کوچه ایی که روزی بوی ماه می داد و بود

 

 

                  قلبم نیز در همان حوالی پرسه می زند

 

 

       طفلک آرام و قرار ندارد

 

 

گوشهایم در انتظار شنیدن قدمهای استوارت

 

 

        و لبانم آماده تبسم شیرین دیدار

 

                                آیا همه اینها را می خواهی منتظر بگذاری؟؟

نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 ساعت 14:53 | لینک ثابت |

pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" name="ljava_banner2" src="http://nkurd-music.persiangig.com/andy.swf" swLiveConnect="true" allowScriptAccess="samedomain" width="125" height="40"> chat room iframe name="chat" marginwidth="1" marginheight="1" scrolling="no" border="0" frameborder="0" height="125" src="http://www.mahshar.com/service/mahshar-free-dg-chat1.htm" width="300"> onLoad and onUnload Example

طراح قالب < deeedooo>

Use Advanced Search